شعر | با صدای شاعر

← شعر | با صدای شاعر3 sep · 4 min

نادر نادرپور | ویرانه‌ی قرون

نادر نادرپور | ویرانه‌ی قرون3 sep4 min

▨ نام شعر: ویرانه‌ی قرون▨ شاعر: نادر نادرپور▨ با صدای: نادر نادرپور▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــــگویی سکوتِ قرن‌ها بوددر دخمه‌های تیره‌اش، در آسمانشدر ابرهایش، در شبانِ سهمگینشدر بادهایش، در فضای بی‌کرانشچون نعره برمی‌داشت باد سرد مغربگویی که برمی‌خاست بانگِ ارغنون‌هاآنجا که می‌افتاد روزی قهرمانیامروز می‌افتد به خاموشی ستون‌هاآنجا که روزی بال و پر می‌زد عقابیامروز شب‌کوری‌ست جنبان در سکوتشآنجا که زلف دختران در پیچ‌ و خم بودامروز، لرزد تار و پود عنکبوتشآن دخمه‌ها، آن سایه‌ها، آن آسمان‌هاوان رازدارانِ شگرفِ خلوت اوآن خنده‌های باد در بیغوله‌ی شبوان غول‌ها در تیرگی هم صحبت اوآن سقف‌ها ، آن پیشخوان‌ها، آن ستون‌هاآن طاق‌های ریخته در ظلمتِ شامآن برق چشم گربه‌های سهمگین‌رویوان نور اخترها در آفاق شبه‌فامآن کوره‌راه بی‌کرانهراهی که می‌لغزد به جنگل‌های خاموشراهی که می‌پیچد چو ماری بر تن شبراهی که می‌گیرد افق‌ها را در آغوشآن شعله‌های آتشِ دزدان دریابر ریگ‌ها، بر ریگ‌های خشکِ ساحلدر لابه‌لای تک‌درختانِ زمین‌گیردر سایه‌های قلعه‌های تیره‌گون‌دلاین‌ها همه، می‌خواندم چون قاصدِ مرگبار دگر با خنده‌ی پر مایه‌ی خویشمن کیستم؟ بیگانه‌ای گم‌کرده مقصودیا رهروی ناآشنا با سایه‌ی خویش▨ نادر نادرپوراز کتاب چشم‌ها و دست‌ها