
← رادیو تاسیان21 nov 2025 · 21 min
نُت آخر
نُت آخر
زن، برای اولین بار لبخند زد.
لبخندی کوتاه، اما عمیق.
بعد، آرام لیوانش را بلند کرد. آخرین بار.
و پیش از آنکه آهنگ به پایان برسد، برخاست.
رفت.
نه با شتاب، نه با تردید.
رفتنی آرام، درست شبیه آمدنش.
اما اینبار، دیگر بازگشتی در کار نبود.
مرد هنوز مینواخت.
صدایش دیگر نمیلرزید.
دستهایش محکمتر شده بودند.
او رفته بود، اما چیزی از او در مرد باقی مانده بود؛